بادکنک قشنگ من

 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

MySpace glitter: CoolSpaceTricks.com

MySpace glitter: CoolSpaceTricks
نويسندگان

 

دوستان

 

آرشيو مطالب

 


ياشار- طبل بزرگم



رنگین کمون

سلام

یه موشموشک بود که دلش میخواست رنگین کمون داشته باشه

بعد مامانش براش یه شال گردن رنگین کمون خرید.

اما چون هوا گرم شده بود گذاشت تو کمدش

 


۱۳۸٩/٢/۱٢ توسط یاسمین



من بعد از مدتها اومدم

یک بار دیدن سوای شنیدن‌های بسیار است.

سال جدیدتون مبارک

بازم میخوام شروع کنم نوشتن

ایشالا عیدتون مبارک

تو عید زیاد شیرینی و شکلات نخورین

بزرگترا عیدی دادین

 

پسره به باباش گفت :

بابا هپواپیما به این بزرگیرو چه جوری میدزدن

باباش :

میذارن بالا بره کوچیک بشه بعد میدزدن

 

 


۱۳۸٩/۱/٦ توسط یاسمین



خاطره نهار جمعه

دیروز( جمعه ) با بابایی جون رفتیم فشم 

وقت نهار به گربه غذا دادم

غذا خوشمزه بود

من گفتم بابایی :

مامان اینا بخور به خواب میکنن

گفتم برم بیرون ببینم اومدن یا نیومدن موندن تو

هی مرغ میخوردیم استخونش رو مینداختیم برای گربه

بعد ماشین سوارشدیم و برگشتیم

 


۱۳۸۸/۱٠/٢٦ توسط یاسمین



داستان دوم

بادبادک من 

یه روزی حسنی با دوستش بادبادک هوا میکرد . بعد دوست بد جنسشون اومد و گفت که به من هم میدین بازی کنم . حسنی گفت جرات نکرده که به تو هم بدم . دوستش که بهتر بود اونهم جرات نکرد که بهش بده .

بعد دوست بجنسش رفت پیش مامانش ، مامانش گفت: ببینم چی شده دوستات باهات بازی نمیکنند ،

حسنی گفت :یه روزی بادبادکش رو به من نداد ، 

 

 


۱۳۸۸/۱٠/٢٦ توسط یاسمین



Blog Skin